دیشب عجب شبی بود. چه حالی داشتم. داشتم از ترس سکته میکردم تو خواب. واقعا ذهنم چطور تونسته بود فیلمنامه اون کابوسهای وحشتناک رو بنویسه؟
تازه خوبه قبل از خواب نیم ساعت کتاب خوندم، چند صفحه قرآن خوندم، دور و برم رو تمیز کردم که حس خوب بگیرم. بعدش هم چراغ ها رو خاموش کردم و چهل دقیقه مدیتیشن کردم :| با روح و جسمی آروم خوابیدم خیر سرم:|
خلاصه که ذهن عزیزم یاواش:|
+ [ چهارشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۴۰۰ ] [ 12:35 ] [ C'est moi! ]
|
زلف آشفته