کاش خدا یه آپشنی میذاشت هر وقت دوست داشتیم میتونستیم بغلش کنیم. تو بغلش بخندیم. گریه کنیم. داد بزنیم. بهش پناه ببریم و احساس امنیت کنیم. تا خرخره احساس تنهایی میکنم. تا خرخره. من نامرئیترین دختر دنیام...
امروز بعد از کار به پسر خالهم پیام دادم بریم کوه؟ گفت بریم. و توی اون همه آفتاب دو تا خل و چل رفتیم کوه. شبیه ته دیگ ماکاونی شده لپهام. برشتهی برشته:) بعد از غروب خورشید برگشتیم پایین. آخر تکلیفم با خودم مشخص نشد که غروب رو دوست دارم یا نه. دلم میخواست از شدت دلتنگی داد بزنم. اما این که خورشید آروم آروم پشت شهر ساکت قایم میشد قشنگ بود. بعد که اومدیم پایین یه سرازیری طولانی بود و ما هم شروع کردیم دویدن توی این مسیر. انقدر خندیدیم که نفسم بالا نمیاومد. شبیه دو تا شتر مرغ خوشحال از قفس آزاد شده بودیم حالا چیز خنده داری هم نبود اما خب باید میخندیدم که سهمیه خندیدنم پر شه ورنه این دنیا که ما دیدیم خندیدن نداشت#چسناله. دوازده شب تشریف مبارکم رو آوردم خونه. باید میرفتم حمام اما خستهم، باشه برای صبح. هزار تا کار نکرده دارم همهش مونده. به مافیا معتاد شدم و مدام دارم فصلهای گذشتهش رو میبینم:/ قشنگ کار و زندگیم رو گذاشتم کنار:/ خیلی کار دارم، خیلی خیلی خیلی. و واقعا نمیدونم چه غلطی بکنم:|
یه مشت نوبِ لجباااااااااازِ تبررررررر جمع شدن دور هم مافیا بازی میکنن:||||||
همون بهتر برم فصلهای قبلش رو از تلویبیون ببینم.
آخه چرا انقدر بد بازی میکنید؟
حیف وقت🖕🏼
من کجا باران کجا و راه بی پایان کجا
آه این دل دل زدن تا مقصد جانان کجا
....
هر چه کویت دورتر دلتنگتر مشتاقتر
در طریق عشقبازان مشکل آسان کجا
من امروز سر یه چیزی خیلی ناراحت شدم. حسرت خوردم و یادم اومد چقدر قبل تر این حس همراهم بود. دلم نمیخواد ضعف نشون بدم و گریه کنم برای این قضیه. اما منم آدمم...
فکر کنم باز مریض شدم:| به قول پشه اصن یه حال کثافتیام. فعلا فقط افتادم و همه کارهامم روی هم تلنبار شده ولی خب جون بلند شدن ندارم:/
این دو روز رو اومدم خونه یکی از اقوام کرمانشاهیمون. وقتی حرف میزنن من کل صورتم قلب میشه به خاطر لهجهشون
ظهر هم برام خورشت خلال درست کردن و انقدر خوب بود و همه چی خوبه که من نمیدونم چی بگم واقعا
چرا انقدر کردها آدمهای خوبین؟ تو خوابگاه حتی یه دونه کرد بد ندیدم. تو فامیلمون هم.
پاشم برم شهر رو بگردم که امشب باید برگردم. کاش همون چهارشنبه اومده بودم و فرصت بیشتری داشتم.
بعد از ظهر پیاده رفتم تا کنار دریاچه. به ترسم غلبه کردم و بالاخره سوار قایق شدم. غروب خورشید رو از وسط آب تماشا کردم و بی نظیر بود. آخیش، خدایا شکرت🤍
خوب من رسیدم. ناهارمم خوردم. خستگیمم در کردم. گوشیمم شارژش پره. الانم میخوام برم خودم رو تو خیابونا گم کنم ببینم کجا پیدا میشم. وقتی هم رسیدم یه عکس از خودم توی آسانسور گرفتم و خواستم پستش کنم اینجا. اما فکر کنم جو گرفته بودم.
خوشحالم؟ بله خیلی:)
دارم میرم مسافرت. گیش گیری گیدین ماشالا. گیش گیری گیدین ماشالا. البته دیروز ساعت پنج قرار بود برم که کنسل شد. انی وی. اندازه یه نخود هم وسایلم رو جمع نکردم. گوشیم چهار درصد شارژ داره. از صبح هم مثل مارمولک دراز کشیدم وسط اتاق و به سقف خیره شدم و نان استاپ سوز بهرام رو گوش میدم. الانم نمیدونم چرا اینجام. کاش پاشم وسایلم رو جمع کنم. بای بای ما رفتییییم.
امروز تصمیم گرفتم خودم موهام رو کوتاه کنم. اسفند و فروردین خیلی احساس داف بودن بهم دست داده بود و مدام موهام رو اتو میکشیدم و خب آخرش موهای عزیزم به فاک رفت و موخوره گرفت. پس این همه در و داف چیکار میکنن موهاشون همیشه لخته و موخوره هم نمیگیرن؟ از اونجایی که میمیرم تا برم آرایشگاه خودم یه پام رو گذاشتم اینور شونهم یه پام رو گذاشتم اونور شونهم و دست به قیچی شدم. شاید اگر سیروس املشی موهام رو کوتاه میکرد نتیجه بهتری میداد. به هر حال رفتم توی حمام و بدون اینکه موهام رو خیس کنم یه قیچی زدم اینورش و یه قیچی زدم اونور. تازه میخواستم چتری هم بزنم ولی خودم رو کنترل کردم. در ضمن توی آیینه هم نگاه نمیکردم شاید بپرسی چرا. معلومه چون خیلی مهارت دارم. بعد از کوتاهی هم سریع یه گوجه ریز زدم پس کلهم. و از ترسم هنوز بازش نکردم ببینم چه غلطی کردم:| ولی خب تجربه خیلی باحالی بود. من که تصمیم داشتم موهام رو کوتاه کنم چه بهتر که خودم اول انجامش دادم و تجربهش کردم. بعد هم مجبورم برم آرایشگاه مرتبش کنه. ولی در کل اصلا پشیمون نیستم.
مست خیال را به وصال احتیاج نیست؟؟
ببین من عاشقِ عاشقِ عاشق امریکای جنوبیام. نمیدونی چقدر فرهنگ و مردم و طبیعتش رو دوست دارم. الان باز نشستم چند تا فیلم از برزیل دیدم و این بار واقعا زدم زیر گریه. میدونی من حالم چه شکلیه؟ مثل یه گنجیشک که عاشق پروازه اما توی یه شیشه کوچیک حبسش کردن. هی بال میزنه و خودش رو به دیوارهها میکوبه اما کاری از دستش بر نمیآد.
میگن موقع مرگ اونچه که میتونستیم باشیم رو میبینیم. من از اینجای مرگ بیشتر از اتفاقهای بعدش میترسم. میخوام کسی رو ببینم که توی طول زندگیم بودم.
اینکه بقیه تاییدم کنن برام اهمیتی نداره (تقریبا). اینکه ازدواج کنم برام اهمیتی نداره. اینکه توی رابطه باشم برام اهمیتی نداره. اینکه فلان ماشین رو بخرم برام اهمیتی نداره. اینکه فلان خونه رو بخرم برام اهمیتی نداره. اینکه فلان گوشی رو داشته باشم برام اهمیتی نداره. من تقریبا هیچ وابستگی به دنیا و مادیات ندارم. فقط دلم میخواد دنیا رو دیده باشم و بعد بمیرم. تنها چیزی که از زندگیم میخوام همینه.
+فکر کنم مملیکا برای سال نو میلادی تور میبره برزیل. و هزینهش هم اگر اشتباه نکنم و دلار تا اون موقع از اینی که هست گرون تر نشده باشه حدود صد میلیون میشه. تا اون موقع اگر بیست و چهاری هم کار کنم فکر نکنم بتونم پولش رو جور کنم. البته اگر تا الان ظرفیتش تکمیل نشده باشه.
میگم اگر با کوله لپ تاپ برم کوه، خیلی داغونه نه؟ قبلا هر چی کوه میرفتم با یه کوله معمولی بود ولی خب جواب میداد. این چند وقت هم هر چی کوه رفتم با یه کیف دوشی کوچولو بوده که توش آب و ضد آفتاب و گوشیم رو میذاشتم. الان به یه کوله خوب نیاز دارم. ولی نمیدونم چه مارکی بگیرم و چند لیتری به کارم میآد. فقط فردا بعد از ظهر هم وقت دارم برای خریدش. جمعشون هم همه کوهنورد حرفهای، بعد من ناگهان با شلوار ورزشی و مانتو! و کوله لپ تاپ بینشون ظاهر شم
راستش برام زیاد اهمیتی نداره. فقط دلم میخواد بین یه سری آدم طبیعت دوستِ کوهنورد باشم. این چند وقت فامیل تا تونستند بر روان من تاختن. مغزم پر حرفهای خاله زنکی بی ارزش شده. دلم میخواد برم آدمهای جدید ببینم و حرفهای قشنگ بشنوم.
مشکل دوم بعد از کوله و لباس و کفش، ساعت حرکته. سه و نیم صبح از اونور شهر. امیدوارم شجاعتش رو داشته باشم بتونم بزنم بیرون اون موقع شب.
امشب بیرون بودم و چون خیلیییییی پولهام رو الکی به فاک دادم خودم رو تنبیه کردم و گفتم شما خیلی بیخود میکنی که با اسنپ برگردی. البته چه بهتر که ساعت ده شب تو خیابون خوش و خرم راه نرید چون ممکنه یه وانتی سیبیل براتون ترمز کنه:/ به هر حال غیر از مرتیکه سیبیل و اون شکم گندهش، شب خوبی بود. یه خیابون رو کامل پیاده گز کردم و ماه با چه شکوهی آخر خیابون ایستاده بود. تا حالا ماه جلوی روت، ته خیابون ایستاده؟
خدایا دمت گرم. من با قسمت آفرینش کهکشانت خیلی حال میکنم. ممنون که وسط این سگ دو زدنهامون، شب رو هم آفریدی تا ما یکم آروم شیم.
نظرت چیه برم با ته حسابم کفش و کوله کوه بخرم؟
فعلا که لباس کوه و پیاده روی و خرید و بیرون و همه چیم یکیه
چقدر شما با سوادی، چقدر شما بزرگی، چقدر دنیات قشنگه، چقدر دنیا دیدهای، چقدر کتاب خوندی، چقدر زندگی رو تجربه کردی، چقدر زبان بلدی، چه عمقی دادی به زندگیت، چقدر دوستت دارم. چقدر میخوام شبیه تو باشم.
کاش هر صبح که بیدار میشم پیشرو تو مغز من مشغول رپ کردن نباشه
الان از هفت صبح مشغول اجرای رپ گیمه
بعد جالب اینجاست که پیشرو رپر مورد علاقهم نیست و نسبت به بقیه کمتر آهنگهاشو گوش میدم. گوش میدما ولی نسبت به بقیه کمتر، خیلی کمتر.
بعضی روزا، اثر منفی رو اجرا میکنه، باور کن اصلا جالب نیست با اثر منفی پیشرو از خواب بیدار شی
تو میدونی من از کی دلم میخواست با شهاب چراغی برم سفر؟
الانم که رفتن برزیل و من با بغض ویدیوها رو میبینم
اپیزودهای جدید رادیو ماجرا هم مربوط به برزیله
+غصه نخور ال، تو فقط بیست و پنج سالته. یه روزی پاسپورتت پر مهر میشه.
کاش اوضاع مملکتمون درست شه. کاش درست شه. کاش درست شه. من نمیخوام آرزوهام رو خاک کنم!
رفتم یه رامپر جین گرفتم و الان خوشبختترین و زیباترین دختر دنیام

ولی این انصاف نیست من از شیش صبح که بیدار میشم منتظر هفت شب و بازی مافیا باشم. بعد هر شب مافیا کلین شیت کنه
قشنگ دوست دارم برم پارهشون کنم😑
+هیچ وقت فکر نمیکردم برنامههای شبکه سلامت برام اهمیت پیدا کنه
تویی شرط و شروط من اگر گاهی مسلمانم....
تولدت مبارک امام رئوف🤍
صبحم رو با مسین شروع کردم و قبلا هم گفتم چقدررررر خوبه این بشر. هر استعدادی حصین رو کنه خوبه. کاش سایت قمار نزده بود تا مثل قبل تمام قد طرفدارش بودم. تقاص کوته فکری یه سری بی مغز رو داره میده. مثلا محسن ابراهیم زاده و مهراد جم بدون یه ذره استعداد کنسرت میذارن و یه شبه پولدار میشن. حصین با اون همه استعداد و بیست سال تلاش هنوز نمیتونه حتی یه آهنگ به صورت قانونی بفروشه.
پارسال ماه رمضون هر شب مافیا رو میدیدم و عاشق برنامهش بودم. بعد از اون دیگه ندیدم تا امسال. و امسال هر پنج قسمتی که دیدم شهر شکست خورد:/ اونم با کلین شیت مافیا:|| قشنگ ضدحال واقعی:/
یعنی واقعا قراره با هر خواستگار اینجوری اعصاب و روان من داغون بشه؟ جالبتر از همه مامانمه. تا پارسال جرئت داشتی جلوش از ازدواج حرف میزدی اون وقت حسابت با کرام الکاتبین بود. قشنگ از بچگی یه کاری کرده بود من مطمئن بودم ایشون اهل شوهر دادن من نیست. اصلا نمیذاشت به این چیزا فکر کنم. همیشه هم میگفت تا مجردی فرصت فلان کار رو دادی. تا مجردی میتونی این کار رو بکنی، اون کار رو بکنی. یک کلمه با من از ازدواج حرف نزده بود که من یه ذره آماده بشم یا حداقل بهش فکر کنم، رویا پردازی کنم. بعد الان یهو طرفش رو عوض کرده و میخواد من کامل آماده باشم. من دنیام رو یه جور دیگه ساختم. شوهر و خونه و زندگی رو کجای تصوراتم جا بدم هان؟ تو خونه هم که نمیتونم تکون بخورم. دریغ از یه ذره مسئولیت. چون فقط و فقط و فقط کار خودش رو قبول داره. بعد چطور ممکنه وقتی من دست به سیاه و سفید نزدم برم سر خونه زندگی خودم؟
خیلی حرف دارم اما اوضاع دستهام داغونه. همین چند دقیقه هم نباید به گوشی دست میزدم.
خدایا خودت مناسبترینِ هر آدم رو سر راهش بذار. اگر هم قرار به مجردیه، یه مجردی خوب باشه، پر باشه، با کیفیت باشه. جوری نباشه که گوشه مبل خودش رو جمع کنه و اشک بریزه. جوری نباشه که براش میتینگ بذارن و بگن "خودت میخوای با کسی آشنا شی؟ باشه. ولی بدون کسی که تو خیابون پیدات کرده همونجا هم ولت میکنه"
چی فکر میکنن در مورد من؟ اونم من!!!! اسکلترین و نردترین و ساده ترین جوون فامیل.
+"و یسرلی امری" قربونت برم🤍
"خواستههای خودت تا یه جایی مهمه، بعد از اون باید مصلحت خانواده و عرف جامعه رو در نظر بگیری"
+ میتینگ خونوادگی جهت سر عقل آوردن من، با حضور عمه، پسرعمهها، عروسهای عمه، مامان و سایر وابستگان برگزار شد.
+ فعلا چند روزه که مریضم و اصلا نمیتونم زیاد با دستهام کار کنم و تایپ کنم. بعد میآم و میگم آنچه گذشت رو...
+ خدایا حواست بهم باشه لطفا.
امشبم از پلهها پرت شدم پایین:| دست و پام به فنا رفته. سبیل هم دارم و جیش. اما مهمون داریم و الان همه توی حیاط نشستن پس نمیتونم برم دستشویی. خوابم هم میآد. شب بخیر.
پسر عموم قراره چهار صبح بیاد دنبالم بریم بیرون. بعد من تازه الان دارم آماده میشم که بخوابم:||||| خیلی دلم میخواد بهش پیام بدم بگم نمیآم اما دیره. الان مطمئنم خوابه.
چرا جوگیر میشم واقعا😑
خدایا ازت عاجزانه خواهش میکنم من رو ببر سوئیس. از بس عکسهاش رو بالا پایین کردم دیوونه شدم.
🖕🏼تقدیم به جبر جغرافیایی...
چرا با اینکه انقدر از صدف بیوتی انرژی منفی میگیرم و دوستش ندارم بازم دونه دونه ولاگهاشو میبینم😑
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
مشهد میخوام
دلم میخواد برم هتلی که بودیم، نزدیک امام رضای عزیز دل زندگی کنم و هرگز برنگردم.
کاش یه درآمد عالی داشتم و یه شغل که به مکان وابسته نباشه. اونوقت یه لحظه هم اینجا نمیموندم.
به یه مشهد طووووووولانی مدت نیاز دارم.
میدونم یک هفته نیست برگشتم ولی میشه بازم منو بطلبی؟
زلف آشفته