آفیس

وای فکر نمیکردم بتونم پای هیچ سریالی به اندازه بیگ بنگ و فرندز بخندم. تا اینکه با آفیس آشنا شدم:)))))))))))))))))) آخ آخ آخ فوق العادست. خیلی خوبه. مدتها بود روی لپ تاپ داشتم. اما انقدر فصل اولش بد بود که رقبت نمیکردم ببینم. هر بار به زور یه قسمت می دیدم ولی الان خیلی خوب شده. فصل پنج رو تازه تموم کردم. خوشحالم یه سیتکام خوب دیگه پیدا کردم.

+اگر ایشون نبودن من سریال رو تو همون فصل اول رها میکردم. همیشه گفتم نباید از جذابیت های بصری غافل شد

سال 98 یه مهمون از بلاد کفر داشتیم این بیچاره هم بزرگترین اشتباه زندگیش رو کرد و برای من سوغاتی کتونی آورده بود. من وقتی یه کتونی خیلی خوب داشته باشم بسیار آدم بی جنبه ای میشم و کلا رهاش نمیکنم و فقط تو خواب نمیپوشمش. خلاصه از سال 98 من این طفلکی ها رو دارم استفاده میکنم به جز بعضی روزا که بارونی یا خیلی سرد بود. دیگه تصمیم گرفتم برم کتونی بگیرم ولی فقط برای مواقع مهم استفاده کنم و همچنان به پوشیدن کتونی های قبلیم ادامه بدم. رفتم پاساژ بعد از تقریبا دو سال و دقیقا با اصحاب کهف همذات پنداری میکردم. باز اونا بعد از سیصد سال از غار اومدن بیرون و دیدن پولشون ارزش نداره. من بعد از دو سال این اتفاق برام افتاد. همه چیز سو فاکین گرون بود. تقریبا سه برابر قیمت های قبل. با این که گرونی یه چیز عادی شده ولی نمیدونم چرا هنوزم شوکه میشیم.  

خلاصه که گرون ترین کتونی زندگیم رو خریدم و فکر کنم باید به جای پوشیدینش بذارم روی سرم و راه برم. مرسی پرزیدنت حسن 

پانچلو

دیشب دو تا کتاب کوچولو خیلی خیلی خوب خوندم.

من از طریق طاقچه خوندمش و متاسفانه سه جلد دیگه‌ش موجود نبود. ولی به خاطر تصویرگری فوق العادش دوست دارم حتما نسخه فیزیکیش رو بخرم هم برای خودم و هم بچه ها و نوجوون های اطرافم. موقع خوندن تو بی نظیری یه جاهاییش داشت گریم میگرفت. فوق العاده بود فوق العاده. به شدت توصیه میکنم که حتما بخونید فرقی نمیکنه چند سالتون باشه.نمیدونم چی بگم. فقط بخونید و یه حال خیلی خیلی خیلی خوب رو تجربه کنید.

سوال

کتاب خوب در مورد غلبه بر تنبلی و بی انگیزگی چی سراغ دارید؟

در مورد آوردن نظم توی زندگی چی؟

دیدید وقتی میخواهی عطسه کنی اما وسط راه یهو عطسه قطع میشه چه حس بدیه؟ من الان سه روزه همین حالت رو دارم منتها با خمیازه. نمیتونم یه خمیازه کامل بکشم و دارم به فنا میرم. واقعا فکر نمیکردم خمیازه کشیدن، یه خمیازه کامل کشیدن، انقدر مهم و حیاتی باشه. الان میفهمم که وقتی خمیازه می کشیدم انگار یه هوای تازه به سلول های مغزیم میرسید و خستگی ذهن در میرفت انگاری. اما الان سه روزه نمیتونم خمیازه بکشم و همه‌ش خسته‌م. بیش از حد خسته. انرژی هیچ کاری رو ندارم. کلافه‌م. نظم زندگیم واقعا بهم ریخته.و هر وقت حس خمیازه دارم چشمام پر اشک میشه. همین. آدم دکتر رونده ای هم نیستم معمولا. تا جمعه صبر میکنم و جمعه یه چند ساعت بیشتر میخوابم. ببینم تنظیمات مغزم درست میشه یا نه. امروز عمه اینجا بود و کل سر و پیشونیم رو ماساژ داد. پیش خودم فکر میکردم اگر یکی سرم رو ماساژ بده راه خمیازه کشیدنم باز میشه:| تا حالا شده کسی از خمیازه نکشیدن بمیره یا من اولین نفر خواهم بود؟

دقیقا این حس رو دارم که انگاری ذهنم رو جرم گرفته و حسابی کثیفه و یه خمیازه کاملِ بدون نقصِ خستگی درکن میتونه اون رو تمیز تمیزش کنه.

واقعا چه نعمت هایی داریم که حواسمون بهش نیست.

خدایا به خاطر همه لطف هات ازت ممنونم. حتی ریز ترینشون که متوجهش نیستم.