یه قایق خیلی کوچیک رو وسط یه اقیانوس مواج تصور کن؛ توی اون قایق من نشستم و مدت‌هاست وسط اقیانوس گم شدم! درحالی‌که ترسیدم، خسته‌م، توان ادامه‌دادن ندارم، ناامیدم، احساس ناامنی می‌کنم و بیشتر از هر وقت دیگه‌ای نیاز به کمک دارم...

این روزا اتفاقات عجیبی در جریانه که من هیچ کنترلی روی هیچ کدومشون ندارم؛ نمی‌تونم شرایط رو بهتر کنم و هر روز انرژی‌های منفی زیادی بهم می‌رسه. نمی‌دونم چطور می‌تونم جلوی هجوم این حس‌وحال بد رو بگیرم و واقعا از این وضعیت کلافه‌م...

برای فرار از همه این ماجراها و داشتن یکم آرامش، برنامه‌ریزی کردم برم اصفهان. می‌دونستم اگه یه شب توی میدون امام قدم بزنم یا یه روز صبح زود برم و کل چهارباغ رو راه برم و بوی درختا رو نفس بکشم، قطعا حالم بهتر می‌شه. اردیبهشت اصفهان واقعا واقعا واقعا قشنگه. خیلی دلم می‌خواست برم و تقریبا یه بخشی از کارامم کرده بودم اما بازم نشد. راستش هاستلی که می‌خواستم برم خیلی زود پر شد و منم دیگه کلا بیخیالش شدم.

همه‌جای دنیا هاستل یه مدل اقامتگاهه که قیمت ارزون‌تری نسبت به هتل داره و به جوونا این فرصت رو می‌ده که با هزینه کم سفر کنن اما هاستلای اصفهان رو که چک می‌کردم (و احتمالا بقیه شهرا هم همین‌طور باشن) قیمتاش تقریبا با قیمت اجاره سوییت برابر بود! اما خب توی سوییت کل فضا در اختیار توئه، نمی‌دونم چرا باید برای اقامت توی یه اتاق که چند نفر دیگه هم اونجا هستن و حمام و دستشویی مشترکه، همچین قیمتایی بذارن:|

یه دفترچه خیلی کوچیک to do list گرفتم و خیلی راضیم ازش. سه تا کار از امروز باقی مونده بود، اتوی لباسام، آماده‌کردن نهار فردا و سرزدن به اینجا. اتو و نهار که می‌ره برای فردا صبح اما خوب شد که اومدم بلاگفا. بلاگفا و دوستایی که اینجا دارم جز معدود چیزایی هستن که برام باقی موندن و هنوز منو سر ذوق میارن...

+ ببخشید که پست مزخرفی شد! فکر کنم صبح که بیدار شم پاکش کنم:|

+بعدا نوشت: آتنا جانم، لطفا آدرست رو برام بذار عزیزم❤