راستی مصاحبه هم خوب بود همه چی و به خیر گذشت. من همیشه همه چیز رو توی ذهنم بزرگ میکنم و با استرس الکی خودم رو خفه میکنم. ولی هنوز نمیدونم میتونم کلاسی رو اداره کنم یا نه. کلا نمیدونم قراره چیکار کنم ولی خب تقریبا خوشحالم که رفتم. توی طول جلسه هم ماجراهای خندهداری پیش اومد که وقتی بنویسم میبینم عه خندهدار نیست. خدا رو شکر امشب اینجا دختر عاقلی هستم و دست از مسخره بازی و یا مویه کردن برداشتم. خوابم میآد. میخوام لپ تاپ رو خاموش کنم و بخوابم اما از هجوم فکرام توی تاریکی میترسم و احتمالا خواب از سرم میپره. اگرهم لپ تاپ روشن باشه باز خواب از سرم میپره. گوشیم هم پیشم نیست تا کتاب بخونم و کم کم بخوابم. نمیدونم چیکار کنم.
همین دیگه. باز اگر نکته مهمی بود حتما میآم و در جریانتون میذارم.
شب بخیر.
+ [ چهارشنبه بیست و یکم دی ۱۴۰۱ ] [ 1:16 ] [ C'est moi! ]
|
زلف آشفته