امروز مرحله جدیدی از خنگی و گیجی رو آنلاک کردم و خوشحالم از این بابت یه گروه هست همیشه پنج شنبه‌ها می‌رن کوه. من و پسرخاله‌م قبلا یه بار باهاشون رفتیم ولی بیشتر یا خودمون دوتایی می‌ریم یا علی خودش با همین گروه می‌ره. منم هر بار می‌رفتم مجبور بودم با اسنپ برم چون خیلی دوره و از وقتی هم که رفتم دانشگاه کلا سوار اتوبوس‌های اینجا نشدم و بلد نیستم دقیق کجا اتوبوس هست و مسیرها چجوریه. امروز گفتم تا جایی که بلدم رو خودم می‌رم بقیه راه رو اسنپ می‌گیرم. که دیدم عه گوشیم نیست از اونجایی که توی طول روز خیلی ازش استفاده می‌کنم و بهش وابستگی خاصی دارم حتی یادم رفته بود این بچه برای منه و توی خونه جا گذاشته بودمش دیگه اتوبوس رو سوال کردم و مثل بچه‌ی آدم سوار شدم، یه مسیری رو هم پیاده رفتم و رسیدم. فکر کن از اول سال من می‌تونستم با این هزینه‌ی خیلی کم راحت برم و بیام. اگر بدونی چقدرررر پول اسنپ دادم. خوب شد که جا گذاشتم گوشیم رو. بعد دیگه رفتم و با یه خانوم هم دوست شدم و اصلا هم ترس نداشت بعد با رئیس گروه حرف زدم. آدم با شخصیتیه واقعا. گفت علی کجاست؟ نیومده چرا؟ گفتم امتحان داشت. شماره‌م رو گرفت و لینک گروه‌شون رو فرستاد. بعد من رو به خانوم‌شون معرفی کرد و کم کم با آدم‌های دیگه دوست شدم. خیلی خوب بود و اصلا احساس غریبی نکردم. یکم در مورد کوه با اون آقاهه صحبت کردیم بعد گفتش که یه گروه خصوصی‌تر دارن و چند نفر بیشتر نیستن. حالا که انقدر علاقه داری اون برنامه‌ها رو هم بیا. اون‌ها توی طول هفته برگزار می‌شن. قرار شد شنبه بهش پیام بدم تا لوکیشن بفرسته و برم. ولی نمی‌دونم برم یا نه، احتمالا برم ولی اون چند نفر ظاهرا خیلی باکلاس و سطح بالان. دوست ندارم برم بعد به چشم مزاحم بهم نگاه کنن. یا کسی که جمع خصوصی‌شون رو بهم زده. ولی باز می‌گم اگر مزاحم بودم که نمی‌گفت بهم. تازه وقت خداحافظی خانوم‌شون هم باز ازم پرسید می‌آم یا نه. همین دیگه. اینم از امروز. وقتی هم برگشتیم هوا تاریک بود و اونجا هم یه خیابونیه که تاکسی و اتوبوس و اینجور چیزا نداره. ماشین‌ها با سرعت زیااااااااد حرکت می‌کنن و توی پیاده رو هم هیچ موجود زنده‌ای نیست و یه جور عجیبی ترسناک و خلوته. منم گوشی نداشتم که اسنپ بگیرم. دیگه سعی کردم نترسم و تند تند راه می‌رفتم تا برسم به یه خیابون درست و حسابی. بعد هم با اتوبوس برگشتم خونه. ولی ظاهرا اشتباه سوار شده بودم. تقریبا نزدیک بودم پیاده شدم و بقیه راه رو خودم رفتم. ولی دفعه بعد می‌تونم حتی تا سر خیابون خودمون با اتوبوس بیام اگر درست سوار بشم. خیلی خوشحالم که دیگه قرار نیست با اسنپ برم و بیام‌. اگر برم کارت بگیرم که تازه بیشتر هم می‌تونم صرفه جویی کنم. چون فقط ۳۶۰ هزار تومن توی کارتم دارم، زیبا نیست؟ البته فعلا بی پولیم اذیتم نکرده چون می‌دونم این شرایط انتخاب خودم بوده و هر موقع بخوام می‌تونم باز برم سرکار. به خاطر همین زیاد نمی‌ترسم.

از وقتی اومدم خونه، گوشیم رو روشن کردم اما چون یکم قاطی داره معمولا پیامک‌هام برام نمیاد. پیامک اون آقاهه هم نیومد. در نتیجه من الان شماره‌ش رو ندارم که شنبه بهش پیام بدم😌 می‌تونم از علی بگیرم ولی دلم نمی‌خواد باهاش حرف بزنم. ازش ناراحتم. چون سر یه چیز مسخره که به خودم مربوطه نه اون، باهام لج کرده و رفتارش تغییر کرده. شب یلدا که اصلا باهام حرف نزد. من نمی‌دونستم باهام قهره:| بهش گفتم علی جون آبجی فردا میای بریم کوه؟ گفت نه حوصله ندارم. فکر کنم یکم توی جمع ضایع شدم ولی مهم نیست.

اصلا ولش کن. اگر تا فردا پیامک نیومد اونوقت شاید شماره رو ازش گرفتم. اگر جوابم رو بده:)

باز چقدر حرف زدما:|